لطفا با دقت بخوانید دوستان نیک اندیشم:سلام معتقد هستم بدون شک اولین سوال از انسان این خواهد بود که به عنوان جانشین خدواند بزرگ بر روی زمین چکار شایسته ای انجام داده است و همچنین معتقد هستم که شایسته ترین کار در نزد خداوند بزرگ در تمام ادیان ومکاتب دوست داشتن انسانهای دیگر و مهرورزی و کمک به نیازمندترین آنان می باشد . مدتها است با توجه به خاطره ای که در پایان برایتان خواهم گفت بدنبال یافتن راهی هستم که بتوانیم در فرصتی که نمدانیم برای هر کداممان چقدر از آن باقی است این مسئولیت بزرگ را به بهترین وجه انجام دهیم تا بتوانیم در برابر سوالی که در ابتدا گفتم پاسخگو باشیم .اکنون به عنوان پیشنهاد راهی را مطرح می نمایم و امیدوارم دوستان نیک اندیشم در این راه در کنار من باشند و نظرات اصلاحی خود را برایم ارسال نمایند . دوستان عزیزم اکثر ما ممکن است ساعتها از وقتمان را در اینترنت گذرانده باشیم و یا بگذرانیم .اکنون پیشنهاد من این است در کنار ساعاتی که در اینترنت به دنبال چیزهایی هستیم که دوست می داریم .بیایید با کمک هم در سراسر کشور انجمن یا گروه خیریه ای تشکیل بدهیم(البته با اخذ مجوز) و ترجیحا در یک سایت مستقل با کمک هم و باتوجه به تخصص هایی که هریک از دوستان دارند گامی در جهت شناسایی و کمک به نیازمندان (کمک های فکری ،مالی ،مشاور ه ای ،پزشکی و .......)در سراسر کشور ودر مناطقی که زندگی می نماییم برداریم .البته این طرح نیاز به کارشناسی بیشتر و بهتر دارد تا بتواند شکل اجرایی به خود بگیرد . لذا از دوستانی عزیزی که مایل به شرکت و همگامی در این طرح می باشند تقاضا دارم تا در گروهی که من در دوره با نام نیک اندیشان ایران ایجاد خواهم کرد عضوشوند و یا با شماره همراه من ۰۹۱۳۲۵۲۴۱۹۶ جهت تبادل نظر تماس بفرمایند.

خاطره
مدتی قبل من در جریان زندگی کودکی دوازده ساله قرار گرفتم که به جهت جدایی والدین شبها سرد را در قبرستان محل و گاهی در مسجدی کوچک در منطقه ای که ما زندگی می کنیم می خوابید و گروهی نیز بدنبال بهره کشی از این کودک بودند. تصیمیم گرفتم تا به او کمک نمایم . در اولین شب برخورد با او، با توجه به آسیب های روحی که به او وارد شده بود به بدترین وجه با من برخورد نمود و شروع به فحاشی نمود . به او گفتم هرچه می خواهد بگوید من اصلا ناراحت نمی شوم ولی اجازه بدهد تا به کمک نمایم . روز بعد از یکی از دوستان روانشناس خواستم تا به من کمک نماید .و خلاصه بگویم(چون در مدت دو هفته حوادث زیادی برایم در این را ه اتفاق افتاد) بالاخره من با کمک الهی و گروهی از دوستانم توانسیم به زندگی او سر وسامانی بدهیم . او اکنون در مدرسه راهنمایی تحصیل می نماید و در یک مرکز خیریه وابسته به بهزیستی نگهداری می شود .اما آنچه برای من جالب بود این بود که در اولین شب برخوردم با او وقتی به خانه بازگشتم خواب جالبی دیدم . در خواب دیدم که مدتهادر جایی زندانی بودم . ناگهان به من گفتند سیدی بزرگوار با شما کار دارد . به محض اینکه بلند شدم . سید را دیدم که وارد سلول زندان شد و برگی را به من داد و گفت شما از امشب آزاد شدی و ........



نوشته شده در يکشنبه 2 شهريور 1388 توسط اکبر حاتمیان| تعداد بازدید : 20 | لينك ثابت |